تبليغاتX
حجاب صدفی برای مروارید
حجاب اجبار نیست... بلکه یک انتخاب است...

حجاب... ضد استعمار

معمولاً آدﻤﻰ در انجام امور روزمره و بدﻴﻬﻰ كه منطبق با نيازهاﻯ غريزﻯ و حفظ بقاست، از خود، چراﻴﻰ و چگوﻨﮕﻰ آن را ﻨﻤﻰ پرسد . مسلماً انديشمندان و اهل تفكر كه در تمام امور فكر ﻤﻰ كنند و به خود جسارت پرسش از بد يهيات نيز ﻤﻰ دهند ، از اين امر ﻤﺴﺘﺜﻨﻰ هستند . اما انجام چه امورﻯ است كه پرسش عامه مردم را بر ﻤﻰ انگيزاند . وﻗﺘﻰ كه آدﻤﻰ با امرﻯ غير عادﻯ رو به رو ﻤﻰ شود ، غريزه پرسش بيدار ﻤﻰ شود . مثلاً كارمندﻯ كه هر روز صبح رأس ساﻋﺘﻰ معين بر سر كار حاضر ﻤﻰ شده ، اگر روزﻯ به او بگويند كه به وجود وﻯ در اداره نيازﻯ ندارند ، فوراً ﻤﻰ پرسد ، چرا‌؟‌
بنابراين مواجهه با امرﻯ غير عادﻯ ، آدﻤﻰ را به پرسش وا ﻤﻰ دارد و معمولاً آنچه بر اثر عرف و عادت و سنت صورت ﻤﻰ گيرد . امرﻯ عادﻯ و ﺒﻰ نياز از پرسش است .
اما از جمله اقشارﻯ كه كمتر تن به عادت ﻤﻰ دهد و از همه چيز ﻤﻰ پرسد ، قشر جوان است . نسل جوان با پرسش از آنچه كه تاكنون به عنوان وﺤﻰ منزل پذيرفته شده ، عصيان ﻤﻰ كند و به يك باره از خود ﻤﻰ پرسد ، چرا آدامس جويدن بر سر كلاس درس ، دراز كشيدن در ميان جمع ، بزرگترها را با ضمير تو مورد خطاب قرار دادن ، دروغ گفتن ، غيبت كردن و هر آنچه كه در عرف جامعه به عنوان امرﻯ ناپسند جا افتاده است ، زشت و قبيح است . با نگاه شك و ترديد به عرف و عادت نگريستن و از نو پرسيدن ، خصيصه بارز هر نسل جواﻨﻰ است .

در كنار مفاﻫﻴﻤﻰ كه با عرف و سنت سرو كار دارند ، پرسش از مفاهيم دﻴﻨﻰ نيز قدﻤﺘﻰ به قدر تاريخ خود مذهب دارد . مثلاً حضرت ﻋﻠﻰ (ع) مؤمنين را به سه گروه تقسيم ﻤﻰ كند ، بازاريان ، بزدلان و آزادگان . كساﻨﻰ كه با خدا چون بازرگانان معامله ﻤﻰ كنند و به دنبال چشم داﺸﺘﻰ به غنايم و نعمتهاﻯ بهشت ، اصول و فروع دين را رعايت ﻤﻰ كنند ، همچون بازاريان به پرستش پروردگار ﻤﻰ پردازند و كساﻨﻰ كه از روﻯ ترس ﻭبزدﻠﻰ به دين خدا روﻯ و از ترس عذاب جهنم و خسران ديدن در آخرت ، راه شريعت خدا ﻤﻰ پويند و دسته سوم آزادگاﻨﻰ هستند كه از روﻯ عشق به خداوند ، به دين خدا گردن ﻤﻰ نهند :

لفظ جبرم عشق را ﺒﻰ صبر كرد                             
                       هر كه عاشق نيست ﻨﻔﻰ جبر كرد

در اين مرحله فرد از هيچ ﻨﻤﻰ پرسد و به هر چه كه در كتاب وﺤﻰ آمده سر ﻤﻰ سپرد و تن در ﻤﻰ دهد . در اين مرتبه والاﻯ ديندارﻯ . عشق ، تمام معارف دﻴﻨﻰ را توجيه ﻤﻰ كند و پرسش، ﻤﺤﻠﻰ از اعراب ندارد . بسيار اندكند، كساﻨﻰ كه به اين درجه از ديندارﻯ و معرفت اﻠﻬﻰ رسيده باشند . بنابراين پرسش از مفاهيم دﻴﻨﻰ از اثبات وجود خدا گرفته تا اصول و فروع دين همواره محل بحث داشته است . از جمله اين مباحث ، بحث حجاب و وجوب صريح آن دردين اسلام است . حجاب يا پوشش ، خاص مذهب اسلام نيست . تاريخ حجاب كه خود مقاله اﻯ جداست ، در خور مقاله اﻯ طولاﻨﻰ است كه در جاﻯ خود بدان ﻤﻰ پردازيم .
علما در پاسخ به پرسش از فلسفه حجاب ازجنبه هاﻯ گوناگون بدان پرداخته اند. برﺨﻰ از آنان به نص صريح قرآن تمسك جسته و دﻠﻴﻠﻰ بر توضيح فلسفه حجاب براﻯ ديگران ﻨﻤﻰ ببينند . ﻴﻌﻨﻰ ﻤﻰ گويند قرآن بر واجب بودن حجاب صحه گذاشته و بحث نيز ندارد . برﺨﻰ ديگر در قالب سنت به حجاب ﻤﻰ نگرند و پوشش را جزﻴﻰ از سنت ايراﻨﻰ برشمرده و بر وجوبش صحه ﻤﻰ گذارند . اما روح جست وجو گر و پرسشگر نسل جوان از فلسفه ﺤﻗﻴﻗﻰ حجاب ﻤﻰ پرسد و از آنجاﻴﻰ كه خداوند انجام هيچ كارﻯ را بدون حكمت و ﻤﺼﻠﺤﺘﻰ بر بندگانش واجب نساخته است . بنابراين امر حجاب هم ﻨﻤﻰ تواند ﺒﻰ علت باشد . در اين ميان متفكران دﻴﻨﻰ از جنبه هاﻯ مختلف به امر حجاب پرداخته اند برﺨﻰ آن را يك ايدئولوژﻯ ، برﺨﻰ ديگر حجاب را حافظ امنيت و نظم اجتماﻋﻰ و همچنين كساﻨﻰ نيز حجاب را لازمه عفت و پاكداﻤﻨﻰ دانسته اند .
دكتر ﻋﻠﻰ شرﻴﻌﺘﻰ از جمله متفكران دﻴﻨﻰ است كه با نگاه جامعه شناسان به مباحث دﻴﻨﻰ ﻤﻰنگرد و از ديدگاه جامعه شناﺨﺘﻰ به تحليل مسايل دﻴﻨﻰ ﻤﻰ پردازد . دكتر شرﻴﻌﺘﻰ كه در بيدارﻯ نسل انقلاب و آگاﻫﻰ جوانان اين مرز و بوم نقش ارزنده اﻯ داشته است . حجاب را سمبل ايدئولوژﻯ اسلام ﻤﻰ داند .
شرﻴﻌﺘﻰ ﻤﻰ گويد فرد يا از روﻯ سنت به حجاب تن در ﻤﻰ دهد و اين انتخاﺒﻰ نا آگاهانه است و متزلزل و يا از روز آگاﻫﻰ واعتقاد پوشش يا حجاب را بر ﻤﻰ گزيند ، كه پايا و ماندگار است.
….اين دخترﻯ كه الان ﻤﻰ خواهد پوشش را انتخاب كند ، انگيزه اش چيست / او دو نوع انگيزه دارد ، يك انگيزه اين است كه مادرم همينطور بوده. عمه ام همينطور است ،خاله ام همينطور است ، اما انگيزه ديگر آنست كه اين حجاب نشانه اين است كه من يك طرز تفكر اعتقادﻯ مذهب خاص دارم ،لذا شرﻴﻌﺘﻰ مخالف با شكل ﺴﻨﺘﻰ حجاب است و بر حجاب ﺴﻨﺘﻰ ارزﺸﻰ را مترتب ﻨﻤﻰ داند . چرا كه اين حجاب را به راﺤﺘﻰ زايل و برداﺸﺘﻨﻰ ﻤﻰ بيند.
".... همين آدم به ميزاﻨﻰ كه درس ﻤﻰ خواند. قدرﻯ شعورش بالاميرود و مسافرﺘﻰ ﻤﻰ رود ، ﻤﻰ بيند كه زنان ديگر كه حجاب ندارند و هيچ كارشان نشده ، در نتيجه او كه چادرشﻜﻤﻰ آن طرف برود ،  آن را بر ﻤﻰ دارد و دور ﻤﻰ اندازد . اما در همين جا شرﻴﻌﺘﻰ به دفاع از حجاب آگاهانه با پشتوانه ايدئولوژيك ﻤﻰ پردازد .
.... اما يك حجاب مال نسل آگاﻫﻰ است كه به پوشش اسلاﻤﻰ بر ﻤﻰ گردد. اين ﻨﺴﻠﻰ است كه با اين پوشش اسلاﻤﻰ ﻤﻰ خواهد به استعمار غرﺒﻰ و به فرهنگ اروپاﻴﻰ بگويد 50 سال كلك زدﻯ ، كار كردﻯ ، نقشه كشيدﻯ كه مرا فرﻨﮕﻰ ماب ﻜﻨﻰ ، من با اين لباسم به تو ﻤﻰگويم نه و به تمام 50 سال كارت فاتحه ﻤﻰ خوانم . مرا ﻨﻤﻰ تواﻨﻰ عوض ﻜﻨﻰ!
.... اين ﻜﺴﻰ كه آگاهانه پوشش را انتخاب ﻤﻰ كند ، مظهر چيست ؟ مظهر يك فرهنگ خاص . يك مكتب خاص ، يك حزب فكرﻯ خاص ، يك جناح خاص و يك جبهه خاص است .اين قيمت دارد ،ارزش دارد . اين آدم ، همين طور كه الان هم ديده ﻤﻰ شود ، در برابر آن دخترﻯ كه اساساً به اين مسأله ﻨﻤﻰ رسد يا ارزﺸﻰ برايش قائل نيست ، نه تنها احساس حقارت ﻨﻤﻰكند ، بلكه احساس برترﻯ ﻤﻰ كند .
شرﻴﻌﺘﻰ حجاب را نه تنها سمبل مكتب اسلام ﻤﻰ داند ، بلكه ارزشهاﻯ ضد استعمارﻯ آن را نيز از دور ﻨﻤﻰدارد : 
...  خانم گاندﻯ ، با آن سارﻯ هاﻯ سه هزار سال ، چهار هزار سال پيش كه ﻤﻰ پوشد و با همه رهبران بزرگ دنيا ملاقات دارد و وارد سازمان ملل كه ﻤﻰ شود پانصد نماينده بلند ﻤﻰ شوند و نيم ساعت برايش دستﻤﻰزنند ، هرگز احساس حقارت ﻨﻤﻰ كند. چرا احساس حقارت ﻨﻤﻰ كند ؟ به خاطر اينكه آن لباس به معناﻯ آن سارﻯ ﺴﻨﺘﻰ موروﺜﻰ كه ﺒﻰ ﺒﻰ جانش ﻤﻰ پوشيد ، است ! با آن سارﻯ ﻤﻰ خواهد بگويد كه ، من تمدن غرب ، فرهنگ دختر شايسته ، زن روز ، بوردا ... همه را خوانده ام . همه اينهاﻴﻰ را كه به ما تحميل ﻤﻰ كنيد خوانده ام ، من اين لباس را ﻤﻰ خواهم ، با اين لباس به فرانسه، آلمان غربي، نيويورك ، ديوان لاهه و سازمان ملل كه ﻤﻰ آيم ، ﻤﻰ خواهم به تمام غرب بگويم : شما دو قرن آمديد تلاش كرديد . جان كنديد كه ما را مثل خودتان كنيد ! من به عنوان مظهر زن امروز هند ، با لباس خودم آمده ام تا به شما بگويم كه همه تلاشهايتان بيهوده بوده و من خودم هستم .
حجاب به عنوان نمادﻯ ايدئولوژيك ، با خصيصه اﻯ ضد استعمارﻯ و آگاﻫﻰ بخش در نزد شرﻴﻌﺘﻰ تعريف ﻤﻰ شود . تعرﻴﻔﻰ كه يك روشنفكر و جامعه شناس مسلمان از اين پديده دﻴﻨﻰ و تارﻴﺨﻰ ارائه ﻤﻰ كند .

 

حجاب و اصل آزادی از دیدگاه استاد شهيد مرتضي مطهري...منبع: " مسئله حجاب"

يكي از ايراداتي كه برحجاب گرفته اند اين است كه موجب سلب حق آزادي كه يك حق طبيعي بشري است مي گردد و نوعي توهين به حيثيت انساني زن به شمار مي رود.

مي گويند احترام به حيثيت و شرف انساني يكي از مواد اعلاميه حقوق بشر است. هرانساني شريف و آزاد است، مرد باشد يا زن، سفيد باشد يا سياه، تابع هر كشور يا مذهبي باشد. مجبور ساختن زن به اينكه حجاب داشته باشد بي اعتنايي به حق آزادي و اهانت به حيثيت انساني اوست و به عبارت ديگر ظلم فاحش است به زن. عزت و كرامت انساني و حق آزادي زن و همچنين حكم مطابق عقل و شرع به اينكه هيچ كس بدون موجب نبايد اسير و زنداني گردد و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ بهانه نبايد واقع شود، ايجاب مي كند كه اين امر از ميان برود.

پاسخ:
لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زنداني كردن زن در خانه و موظف دانستن و به اينكه وقتي مي خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام وظيفه اي است كه برعهده زن نهاده شده تا  در معاشرت و برخورد با مرد بايد كيفيت خاصي را در لباس پوشيدن مراعات كند.
اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزي است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعي او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود.اگر رعايت پاره اي مصالح اجتماعي، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت ، روش خاصي را اتخاذ كنند و طوري راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقي را از بين نبرند چنين مطلبي را «زنداني كردن» يا « بردگي» نمي توان ناميد و آن را منافي حيثيت انساني و اصل « آزادي» فرد نمي توان دانست.
در كشورهاي متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديتهايي براي مرد وجود دارد. اگر مردي برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتي با پيژامه بيرون آيد، پليس ممانعت كرده به عنوان اينكه اين عمل بر خلاف حيثيت اجتماع است او را جلب مي كند. هنگامي كه مصالح اخلاقي و اجتماعي، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصي را رعايت كنند مثلاً با لباس كامل بيرون بيايند، چنين چيزي نه بردگي نام دارد ، نه زندان و نه ضد آزادي و حيثيت انساني است و نه ظلم و ضد حكم عقل به شمار مي رود.
برعكس، پوشيده بودن زن در همان حدودي كه اسلام تعيين كرده است ، موجب كرامت واحترام بيشتر اوست، زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون مي دارد.
شرافت زن اقتضا مي كند ،  هنگامي كه از خانه بيرون مي رود ، متين و سنگين وباوقار باشد .در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچ گونه عمدي كه باعث تحريك و تهييج شود ، به كار نبرد. عملاً مرد را به سوي خود دعوت نكند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معني دار به سخن خود آهنگ ندهد. چه آنكه گاهي اوقات ژستها سخن مي گويند، راه رفتن انسان سخن مي گويد، طرز حرف زدنش يك حرف ديگري مي زند.
اول از تيپ خودم كه روحاني هستم مثال مي زنم، اگر يك روحاني براي خودش قيافه و هيكلي برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ريش را دراز كند، عصا و ردايي با هيمنه و شكوه خاص به دست و دوش بگيرد، اين ژست و قيافه خودش حرف مي زند، مي گويد براي من احترام قائل شويد، راه برايم باز كنيد، مؤدب بايستيد، دست مرا ببوسيد.
همچنين است حالت يك افسر با نشانه هاي عالي افسري كه گردن مي افرازد، قدمها را محكم به زمين مي كوبد، باد به غبغب مي اندازد، صداي خود را موقع حرف زدن كلفت مي كند. او هم زباندار عمل مي كند، به زبان بي زباني مي گويد: از من بترسيد، رعب من را در دلهاي خود جا دهيد.
همين طور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند، فرياد بزند كه به دنبال من بيا، سر به سر من بگذار، متلك بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش كن.
آيا حيثيت زن ايجاب مي كند كه اين چنين باشد؟ آيا اگر ساده و آرام بيايد و برود، حواس پرت كن نباشد و نگاههاي شهوت آلود مردان را به سوي خود جلب نكند، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا به خلاف مصالح اجتماع يا برخلاف اصل آزادي فرداست؟
آري اگر كسي بگويد زن را بايد در خانه حبس و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه بيرون رفتن از خانه به او نداد، البته اين با آزادي طبيعي ، حيثيت انساني و حقوق خدادادي زن منافات دارد. چنين چيزي در حجابهاي غير اسلام بوده است ولي در اسلام نبوده ونيست.
شما اگر از فقها بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است جواب مي دهند نه. اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن ولو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است، يعني نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است، پاسخ مي دهند حرام نيست. آيا شركت كردن زن جاهايي كه مرد هم وجود دارد حرام است. آيا تحصيل زن، فن و هنر آموختن زن و بالاخره تكميل استعدادهايي كه خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفي است.
فقط دو مساله وجود دارد؛ يكي اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به صورت خودنمايي و تحريك آميز نباشد.

 

احادیث

حضرت ﻋﻠﻰ( عليه السلام ) فرمودند:

 چشم، پيشوا و سر دسته تمام فتنه هاست.               ميزان الحكمه/ج10/ص70

 و نيز فرمودند:

چشم، رييس و پيشواى قلب و دل ﻤﻰ باشد.            مستدرك الوسائل/ج14/ص271

آرﻯ تمام فتنه ها از چشم سرچشمه ﻤﻰ گيرد، زيرا چشم، ظواهر و زرق و برق دنيا را ﻤﻰ بيند و در صورت نترسيدن از خدا، براى رسيدن به اين ظواهر زود گذر،حاضر ﻤﻰ شود دست به هر جناﻴﺘﻰ بزند و در اثر نگاه با چشم به زن نامحرم از مسير حق منحرف و مورد خشم و غضب خدا واقع شود.
چه جنايتها از قتل، سرقت، تجاوز به آب و خاك و ناموس مردم و... كه ناﺸﻰ از ديدن و دنبال كردن چشم است.

امام محمّد باقر( عليه السلام ) فرمودند:

هيچ عبادﺘﻰ نزد خداوند سبحان، بالاتر از پاكداﻤﻨﻰ و حلال خورى نيست.
 
                                                                                        كاﻓﻰ/ج5/ص554

حضرت ﻋﻠﻰ( عليه السلام ) فرمودند:

هركس چشم خود را رها كند (كنترل نكند) تاسّف و ناراحتي او زياد خواهد شد.و نيز فرمود:
ﻜﺴﻰ كه چشم خود را كنترل نكند ، به استقبال مرگ ﻤﻰ شتابد.

حضرت ﻋﻠﻰ( عليه السلام ) فرمودند:

ديدگان انسان از دامهاﻯ شيطان است.                               ميزان الحكمه/ج10/ص70

 

  رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) :

  نگاه بد، تيرى از تيرهاى شيطان است.               مستدرك الوسائل/ج14/ص207 

از دام و تله براﻯ گرفتار كردن و مسلط شدن بر يك موجود استفاده ﻤﻰ كنند.اگر به چشم انسان« دام شيطان» گفته ﻤﻰشود، براﻯ اين است كه شيطان به وسيلهﻯ چشم، انسان را گرفتار ﻤﻰكند و او را به فساد و انحراف ﻤﻰ كشاند و بر او مسلط  ﻤﻰ شود.

رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند:

براى هر عضوى بهره اى از زناست و زناى چشم، نگاه آلوده(چشم چراﻨﻰ) است و زناى زبان سخن نابجا(مانند غيبت و تهمت و دروغ و...)است.زناى گوش شنيدن چيزها ى حرام(مانند موﺴﻴﻗﻰ و غيبت و...) است و زناى دست و پا ظلم و تجاوز به ديگران به وسيله ى اين دو ﻤﻰ باشد.....

                                                                                 بحار الآنوار/ج104/ص38

امام صادق (عليه السلام) فرمودند:

كسي كه نگاهش به زن بيگانه اﻯ افتاد و براﻯ اينكه گناه نكند، ديده اش را به طرف آسمان كند يا آن را ببندد ، خداوند غيور در همان لحظه زﻨﻰ از حورالعين به او تزويج نمايد.

                                                                                                  ميزان الحكمه/ج10/ص78

 حضرت امام ﺨﻤﻴﻨﻰ(ره) درباره ﻯ حور العين ﻤﻰ فرمايند:

اين عالم ملك (دنيا) با همه ﻋظﻤﺘﻰ كه دارد تنگتر از آن است كه ﻴﻜﻰ از حله    ها (لباسهاﻯ) ﺒﻬﺸﺘﻰ را در او بياورند و اين چشمهاﻯ ما طاقت ديدن يك تار موﻯ حورالعين را ندارد.

                                                                                   چهل حديث/حديث دوم/دعوت به اخلاص

زنم از دیده و دل هردو فریاد                    
                    که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری ازتیغ فولاد                  
                     کنم در دیده تا دل گردد آزاد

آری... این چنین دین مبین اسلام بر گوهر ناب وجود دختران و زنان پاکیزه پوششی و ضخامت حجاب و به صلابت عفاف به آنان اهدا کرده تا مورد هدف نگاه های زهر آگین آنان که به گفته قرآن در قلوبشان مرض هست واقع نشوند... که قطعا اگر حجابی باشد دیگر نگاه به نامحرم ممکن نخواهد بود... پس شما که دارای حجاب اسلامی هستی قطعا در ثواب بالا شریکی... چرا که از نگاه های دیگران به خودت جلوگیری کردی...

 

قابل توجه دختر خانم های جوان... مخصوصا آنان که به جمال خویش مغرورند...

غنچه،تاغنچه است درحجاب است وهیچ کس هوس چیدن آن رانمی کند،اما همین که حجاب سبزینه خودراکنارنهاد وبازشد،آن را خواهد چید.                                 

اگرمکتبی نباشد                                                                                       

اگرمکتبی نباشی با یک گریه منحرف                                                           

با یک تلفن گمراه                                                                                     

با یک نامه به بیراهه کشیده می شوی                                                            

اگر مکتبی نباشی با یک عشق دروغین به بدبختی می رسی.  

ای که به جمالت مغروری!                                                                         

خوب بیندیش که روزی طراوت جوانی با وجودت وداع  می گوید و کبوتر زیبایی از آشیانه ات پر می کشد وچروکهای ناخوانده به چهره ات می نشیند! توچگونه می توانی جمالت را ازرفتن بازداری؟!                                                                      

هرگزبه نغمه مرغان عاشق دل مسپار که آنان برای گلهایی می خوانند که عمرشان   کوتاه   است.

 

سخن آخر

چند روز بیشتر به اتمام ماه مبارک رمضان نمانده... از اولین روزه من شاید ده سال می گذرد... انگار که دیروز بود... آن معصومیت بچه گانه... عمر به همین سرعت می گذرد... وقتی جسمی در سرازیری بیفتد بر سرعتش افزوده می شود... چیزی به پایان نمانده... باید جنگید... اشتباهات را اصلاح کرد و مشکلات را در مسیر آنچه که خدا گفته حل نماییم... به درستی که هدف نهایی خلقت انسان به خدا رسیدن است... آری... ما از او آمده ایم و به سوی او باز می گردیم... این سعادت نهایی ماست... زیرا که ما از خدا آمده ایم و دلمان همواره برای آرامش ابدی اورا می طلبد... چه بسا اگر این مرحله از زندگه دنیوی را بد سپری کنیم از مسیر اصلی منحرف شده و دیگر امیدی برای بازگشت نباشد... به راستی که این شقاوت نهایی است... چه زیبا مولوی که رحمت خدا بر او باد هدف آفرینش انسان را بیان کرده است...

از جمادی مردم و نامی شدم                           
                     وز نما مردم به حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم                           
                     پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم؟
حمله ی دیگر بمیرم از بشر                           
                     تا بر آرم از ملائک بال و پر
بار دیگر بایدم جستم ز جو                           
                     کلُّ شیئ ٍ حالک الا وجه هو
بار دیگر از ملک قربان شوم                           
                     آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون                           
                     گویـــدم انـا الیــه راجعــون

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 22:12  توسط مهــــــدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام... من مهدی از تهران هستم و سعی دارم محیطی درست کنم تا اونجا بتونم از دین و مذهب خودم که مسلمان شیعه جعفری 12 امامی هست دفاع کنم... انشا الله که بتونم در این کار ثابت قدم بمونم...

فعلا که دارم مسئله حجاب رو بررسی میکنم... امری صریح در اسلام که به راحتی از آن می گذرند...

اگه مسلمونی و شیعه هستی من میتونم جوابتو بدم... اگر مسلمونی و شیعه نیستی بازم جوابتو میدم... اگه مسلمون هم نیستی و یه دین دیگه داری بازم جوابتو میدم... اگه اصلا خدا رو قبول نداری و لائیک هستی بازم جوابتو میدم...

پس اگه لطف کردی نظر دادی یه آدرس وبلاگ یا ایمیلی چیزی مرجعی که بتونم باهات تماس بگیرم برام بذار... همین... نظر نده بعد در بری... اگه حرفی زدی پاش وایسا و دفاع کن... یا من مثل تو میشم یا تو مثل من...

همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش... چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی... و چیزی رو امضا کن که بتونی پاش وایسی... پس اگه حرفی زدی پاش وایسا و از خودت دفاع کن...

نوشته های پیشین
مرداد 1388
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری
زیبـــــــــا ... نور...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM