تبليغاتX
حجاب صدفی برای مروارید - هنوز هم دیر نیست... ما هم می تونیم حر(آزاده) باشیم...
حجاب اجبار نیست... بلکه یک انتخاب است...

سلام به همه دوستان عزیز... با تمامی گرفتاری هام خودمو این موقع شب رسوندم تا آپ کنم تا آرشیومون از بهمن خالی نمونه... بریم سراغ ادامه ماجرا...

 

ایام محرم تموم شد... کمکم داریم به اربعین سالار شهیدان می رسیم... راستی... تا حالا کسی فکر کرده اگه ما اون موقع اونجا بودیم تو کدوم سپاه قرار می گرفتیم؟؟؟ امام حسین ع ؟؟؟ یا یزید ملعون؟؟؟ پاسخ شما چیست؟؟؟

جواب خودتون رو یادتون باشه برید داستان زیر رو بخونید بعد یک بار دیگه قضاوت کنید... شاید نظرتون عوض بشه...

 داستان حر و عمر سعد رو می دونید؟؟؟ خب من براتون از حر بن ریاحی و البته عمر بن سعد بن ابی وقاس می خوام بگم...

حر و عمر سعد هردو در لشکر یزید ملعون دارای پست و در واقع سر لشکر بودند... هر دوی اینها در مورد این که امام حسین ع به حق هست اعتراف کامل داشتند... وقتی پیشنهاد به عمر سعد داده شد برای جنگ با امام حسین ع اول شانه خالی کرد... ولی با وعده ی حکومت ری و البته ترس از جان که در غیر این صورت او را می کشتند هم بی تاثیر نبود تا وی به همراه حر در سپاه یزید قرار بگیرند...

چند روزی به واقعه عاشورا مانده بود... سپاه امام حسین در دشت کربلا بود که سپاه حر به آنجا رسید... حر حتی در پشت سر امام حسین ع به نماز ایستاد... رو به امام حسین ع کرد و گفت: من مامورم تا جلوی شما رو بگیرم و نذارم که نه پیش بروید و نه اینکه بر گردید... مگر اینکه از راه دیگری بروید و من بگم که شما رو ندیدم...

به هر حال ماجرا به روز عاشورا کشید... نزدیک جنگ شد... حر هنوز هم باور نداشت که قرار جنگی صورت بگیرد... در خیمه بر خود می لرزید... یکی نزد وی رفت و گفت: ای مرد٬ از چه بر خود می لرزی؟ اگر به من می گفتند یکی از شجاع ترین مردم عرب کیست بی گمان می گفتم حر بن ریاحی٬ تو به چه علت وحشت داری؟ از جنگ می ترسی؟

حر در جواب گفت: خود را مخیر بین بهشت و جهنم می بینم...

و این شد که او بهشت را انتخاب کرد... هر چند که جنگ بسیار سخت بود... و حر ممکن بود حتی اسیر شود و بعدا از سوی یزید شکنجه شود... اما او یک لحظه نفس خویش را کشت و به لشکر خدایی پیوست... این جاست که می گویند: یک لحظه تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است...

بی گمان او حر بود... آزاده ای که توانست دل ز دنیا بکند و به سعادت ابدی برسد... در حالی که عمر سعد حتی نتوانست به آب ری دست پیدا کند و تا ابد مورد لعن انسانها قرار گرفت و به درک واصل شد...

ما هر روز در زندگی روزمره خودمون از این کربلاها زیاد داریم... هر صحنه ی گناهی برای ما حکم کربلا رو داره... به طور مثال می گم٬ البته چون وبلاگ ما در رابطه با حجاب هست من هم مثال رو در این مورد می زنم:

مگه گذاشتن موی سر بیرون گناه نیست؟؟؟ مگه آیه صریح نیست که این آدم اهل دوزخ هست؟؟؟ و برای پسر ها نگاه به نا محرم مگه گناه نیست؟؟؟ پس چرا ما گناه می کنیم؟؟؟ دروغ میگیم؟؟؟ به هم خیانت می کنیم؟؟؟ سر هم رو کلاه می ذاریم؟؟؟ مگه گناه کنیم نمیریم جهنم؟؟؟ و اگه نکنیم بهشتی نمیشیم؟؟؟ پس چرا گناه می کنیم؟؟؟

آره... گناه جذابیت داره... مثل حکومت ری میمونه... تازه اگه گناه نکنیم سخته... وسوسش کشندس... آره کشندس... اما مگه نبود آب سه روز کشنده نبود؟؟؟ مگه هتک حرمت ها و تجاوز به ناموس اهل بیت خدا کشنده نبود؟؟؟ فرض کن بچه شیر خوارت تو دستت کشته شده... جوون ۱۸ سالت جلو چشمات از بین بره... برادر خوش قد و قامتت رو قطعه قطعه کردند... وسط گودال قتلگاه می خوان سرت رو ببرن... این ها هیچی... اونوقت حمله کنن به خیمه هات... به ناموست... جایی که خواهری مثل زینب س دختر علی ع قرار داره... خواهرت اونجاست... دخترت اونجاست... همسرت اونجاست؟؟؟ فقط امام حسین نبود... خیلی از یاران و اصحاب حتی با همسرشون اونجا بودند... اینها زجر نیست؟؟؟ هتک حرمت و تجاوز به دختر٬ خواهر٬ همسر و ناموس زجر نیست؟؟؟

حالا یه بار دیگه قضاوت کنید... ما حر هستیم یا عمر سعد؟؟؟ حسینی یا یزیدی؟؟؟

ما هم بین بهشت و جهنمیم... مثل حر و عمر سعد هم راه درست رو می دونیم... اما بعضی هامون مثل حر ارادشون قویه و بهشت رو به سختی دنیا می خرند... و بعضی مثل عمر سعد ذلیل نفس هستند و بهشتشون رو به قیمت دنیا می فروشند...

هنوز هم دیر نیست... ما هم می تونیم حر(آزاده) باشیم...

الهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 22:55  توسط مهــــــدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام... من مهدی از تهران هستم و سعی دارم محیطی درست کنم تا اونجا بتونم از دین و مذهب خودم که مسلمان شیعه جعفری 12 امامی هست دفاع کنم... انشا الله که بتونم در این کار ثابت قدم بمونم...

فعلا که دارم مسئله حجاب رو بررسی میکنم... امری صریح در اسلام که به راحتی از آن می گذرند...

اگه مسلمونی و شیعه هستی من میتونم جوابتو بدم... اگر مسلمونی و شیعه نیستی بازم جوابتو میدم... اگه مسلمون هم نیستی و یه دین دیگه داری بازم جوابتو میدم... اگه اصلا خدا رو قبول نداری و لائیک هستی بازم جوابتو میدم...

پس اگه لطف کردی نظر دادی یه آدرس وبلاگ یا ایمیلی چیزی مرجعی که بتونم باهات تماس بگیرم برام بذار... همین... نظر نده بعد در بری... اگه حرفی زدی پاش وایسا و دفاع کن... یا من مثل تو میشم یا تو مثل من...

همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش... چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی... و چیزی رو امضا کن که بتونی پاش وایسی... پس اگه حرفی زدی پاش وایسا و از خودت دفاع کن...

نوشته های پیشین
مرداد 1388
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
اسلام ، آیین زندگی - مخالف بیفکری
زیبـــــــــا ... نور...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM